دعای فرج عطش - مطالب ابر طلائیه
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب چیست؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ما سربازان گمنام امام زمان (عج) در پی آنیم که در این وبلاگ به بحث ولایت و مهدویت پرداخته و آنگونه که بایسته و شایسته است بتوانیم در این مسیر قدمهای مثمر را برداشته و رضایت حق تعالی را کسب کرده و لبخندی دلنشین بر لبان مولایمان امام خامنه ای (مدظله) بنشانیم .
انشاالله ...
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی


تبریز بیدار


 گلشن راز

ذکر روزهای هفته وصیت شهدا
ابر برچسب ها
مرتبط با : ولایت , دفاع مقدس , 

سلام دوستای گلم
ببخشید دیر اومدم
اما دست پر اومدم و چندتا عکس که از طلائیه گرفتم ، به عنوان عیدی براتون آوردم .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .
تو روزهای آینده بازم براتون از کربلای ایران عکس میزارم . 


بنگر بر طلائیه منزلگاه باكری

ندا بده بر همسنگران رهسپار

كه ای یاران مهمان آمده است

همشهریان مهدی آمده است

با چشم گریان و دست نیاز

در پی دیوار دلدار آمده اند

چفیه برگردن با سر بند سبز

با شعر كجائید ای شهیدان آمده اند

سلام از ما پذیرا بودنش با باكری

حاجت از ما و شفاعت كردنش با باكری

 هر كسی دنبال كنجیست تا كه نجوایی كن

طلب راز خویش را از صاحب كند  (بسیجی فریده مسعود)

طلائیه












برچسب ها :
طلائیه ,  کربلا ,  شهید ,  خون شهیدان ,  قدمگاه افلاکیان , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 



فكه‌ مثل‌ هیچ‌ جا نیست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائیه‌، نه‌...
فكه‌ فقط‌ فكه‌ است‌! با قتلگاه‌ و كانال هایش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هایش‌.
فكه‌ قربانگه‌ اسماعیل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خدای‌ مكه‌.
فكه‌ را سینه‌ای‌ است‌ به‌ وسعت‌ میدان های‌ مین‌ِ گسترده‌ بر خاك‌.
فكه‌ را دلی‌ است‌ به‌ پهنای‌ سیم های‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.
فكه‌ را باغ هایی‌ است‌ به‌ سر سبزی‌ جنگل‌ امقر.
فكه‌، روحی‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهای‌ گریان‌ در شب‌ والفجریك‌.
فكه‌، چشمانی‌ دارد به‌ بصیرت‌ دیده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.
فكه‌، خفته‌ بر زیر گام هایی‌ است‌ كه‌ رفتند و باز نیامدند.
فكه‌، استوار ایستاده‌ است‌، برتر از سنگرهای‌ بتونی‌ ضد آرپی‌ جی‌.
فكه‌،هیچ‌ در كف‌ ندارد، همچون‌ بسیجی‌ ایستاده‌ در برابر تانك های‌ مدرن‌ بعث‌.
فكه‌، همه‌ چیز دارد، همچون‌ بسیجی‌ مهیای‌ سفر به‌ دیار حضرت‌ دوست‌.
قلب‌ فكه‌، در والفجر مقدماتی‌ تپید.
قلب‌ فكه‌، در والفجر یك‌ از حركت‌ بازایستاد.
قلب‌ فكه‌، در دشت‌ سُمِیدِه‌ پاره‌ پاره‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در قتلگاه‌ رُشیدیه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شكست‌.
قلب‌ فكه‌، میان‌ كانال‌ِ كمیل‌ جا ماند.
چه‌ بسیار چشم ها كه‌ بر خاك‌ فكه‌ نگران‌ ماندند.
چه‌ بسیار لب ها كه‌ در سنگرهای‌ فكه‌ خندان‌ خفتند.
چه‌ بسیارروح ها كه‌ شادمان‌ درفكه‌ بالشان‌ خونی‌ شد.
چه‌ بسیار كبوترها كه‌ پر بسته‌ در فكه‌ از كانال ها پر كشیدند.
چه‌ بسیار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقی‌ كه‌ در فكه‌ غریبانه‌ ذبح‌ شدند.
از فكه‌، فقط‌ باید در فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، فقط‌ باید با اهل‌ فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، باید برای‌ عاشقان‌ فكه‌ نشان‌ آورد و بس‌.
سوغات‌ فكه‌، چه‌ می‌تواند باشد جز مُشتی‌ سیم‌ خاردار وحشی‌؟
تحفه‌ از فكه‌، چه‌ می‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمی‌ سه‌ رنگ‌ خونی‌؟
یادآوری‌ از فكه‌، چه‌ می‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاكی‌ سوراخ‌ شده‌ بر سینه‌ از تركش‌؟
در فكه‌ بود كه‌ حلقوم ها، شمشیرها را دریدند.
در فكه‌ بود كه‌ پیكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه‌ بود كه‌ سرها، نیزه‌ها را بالا بردند.
در فكه‌ بود كه‌ جان ها، خاكیان‌ را جان‌ بخشیدند.
در فكه‌ بود كه‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ اهل‌ فكه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر كشید.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ آرزو می‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پیكری‌ از او باز نیامد و گمنام‌ خفت‌.



فكه‌ را دلی‌ است‌ داغدار مصطفی‌(ص‌).
فكه‌ را اثری‌ است‌ از پهلوی‌ شكسته‌ فاطمه‌(س‌).
فكه‌ را نشانی‌ است‌ از فرق‌ شكافته‌ علی‌(ع‌).
فكه‌ را تشتی‌ است‌ سرخ‌ از خون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).
فكه‌ را پیكری‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسین‌(ع‌).
فكه‌ را درد غربت‌ پیر كرده‌.
فكه‌ را سوز هجر زمین‌گیر كرده‌.
فكه‌ را ژرفای‌ انتظار، چشم‌ به‌ زیارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.
فكه‌ را تنهایی‌ عشق‌ قداست‌ بخشیده‌.
مگر می‌شود پیامبر از فكه‌ گذر نكرده‌ باشد؟
مگر می‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فكه‌ نسوخته‌ باشد؟



مگر می‌شود حسن‌ در فكه‌ غریب‌ نباشد؟
مگر می‌ شود حسین‌ در فكه‌ سر از بدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟
مگر می‌ شود مهدی‌ فاطمه‌ بر فكه‌ گذری‌ ونظری‌ نداشته‌ باشد؟




برچسب ها :
فکه ,  قتلگاه ,  گودال ,  شلمچه ,  مهران ,  طلائیه ,  کانال ,  سنگر , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 




طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاكی بود كه عراق گرفت و آخرین خاكی بود كه ول كرد!

قدم به قدم خاك طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا كسی شهید نشده! پس خلع نعلین میكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مینهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی كردند...

طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ می شود...

طلائیه!
با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید.
طلائیه!
چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با كسی سخن نمی گویی و سكوت پیشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می كند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سكوت تو می گویند و من از سكونتی كه در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من كه توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائیه!
می گویند، اینجا جایی است كه شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.
طلائیه!
من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.
طلائیه!
من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…

طلائیه!
از فراز همه روزهایی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در كویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی كه آشیان نكرده اند.
طلائیه!
می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اینجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می كند.
طلائیه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!







 منبع: shohada-tala-eyeh.blogfa.com




برچسب ها :
طلائیه ,  سه راهی شهادت ,  شهادت , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic