دعای فرج عطش - مطالب تیر 1391
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب چیست؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ما سربازان گمنام امام زمان (عج) در پی آنیم که در این وبلاگ به بحث ولایت و مهدویت پرداخته و آنگونه که بایسته و شایسته است بتوانیم در این مسیر قدمهای مثمر را برداشته و رضایت حق تعالی را کسب کرده و لبخندی دلنشین بر لبان مولایمان امام خامنه ای (مدظله) بنشانیم .
انشاالله ...
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی


تبریز بیدار


 گلشن راز

ذکر روزهای هفته وصیت شهدا
ابر برچسب ها
انجام عبادات هر کدام آثار و برکات معنوی و مادی بر وجود انسان می گذارند که می توان روزه را از مهم ترین این عبادات نام برد. روزه نیز ابعاد گوناگونی دارد که از برجستهترین آنها، بُعد اخلاقی و فلسفه تربیتی است.
از فوائد مهم روزه این است که روح انسان را تلطیف، و اراده انسان را قوی و غرائز او را تعدیل می‏کند. روزه‏دار باید در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی از غذا و آب و همچنین لذت جنسی چشم بپوشد ودر عمل ثابت کند که او می‏تواند نفس سرکش را رام معنویت وعبادت کند تا بر هوس ها و شهوات خود مسلط شود.
در حقیقت بزرگ ترین فلسفة روزه همین اثر روحانی و معنوی است، انسانی که انواع غذاها را در اختیار دارد و...


ادامه مطلب

برچسب ها :
عبادات ,  روزه ,  مادی ,  معنوی ,  روحانی ,  نفس سرکش ,  معنویت , 
مرتبط با : معصومین , کلمات قصار , 



انسان، گرفتار چهار زندان است. زندان اول طبیعتی است، كه ما را بر اساس قوانین خودش می سازد. انسان یعنی آن اراده و آن "من"، كه می تواند انتخاب كند، كه می تواند خلق كند، كه می تواند بیندیشد و بسازد. این طبیعت ما را مثل حیوان، و مثل نبات بر اثر قوانین خودش می سازد. دوم تاریخ است، تاریخ دنباله جریانات گذشته، بر روی من و ماهیت من اثر می گذارد. سوم، جامعه است. نظام اجتماعی ایران، روابط طبقاتیش، اقتصادش و تحولاتش و امثال اینها روی من اثر می گذارد. چهارم، زندان خویشتن است، كه آن "من" انسانی آزاد را در خود زندانی می كند.


با علوم طبیعی می شود از زندان اول، كه طبیعت است  آزاد شد. وقتی با هواپیما پرواز می كنید، از زندان جاذبه آزاد شده اید، در صورتی كه همیشه دو متر بیشتر نمی توانستید بپرید. وقتی در كویر، یك آبادی ایجاد می كنید، بر زندان طبیعت: "اقلیم" پیروز شده اید، وقتی بیماری ای را كه همیشه قتل عام می كرد نابود می كنید، بر طبیعت مسلط شده اید، می بینیم كه تك تك از زندان طبیعت آزاد می شویم. الآن انسان به نسبت گذشته از بند طبیعت، خیلی آزادتر است.

با فلسفه تاریخ، جبر تاریخ، علم كشف قوانین تاریخی، و هم چنین جامعه شناسی علمی می شود از زندان جبر اجتماعی و جبر تاریخی از زندان های دوم و سوم كه جامعه و تاریخ باشند تا حدی زیادی آزاد شد.

بنابراین می توان با علوم طبیعی از زندان طبیعت و با فلسفه تاریخ از زندان تاریخ، و با جامعه شناسی علمی و اقتصادی و سیاسی از نظام و جبر اجتماعی (زندان جامعه) آزاد شد: با علم.

اما بزرگترین زندان - كه همان "نفس" در فرهنگ و در اخلاق ماست - "زندان خویشتن" است. می بینیم انسانی كه از آن سه زندان آزاد شده، امروز بیشتر زندانی خودش گشته است، در اینجا با علم نمی شود از خویشتن آزاد شد، چون علم وسیله ای بود كه ما را از زندان های دیگر آزاد می كرد. حالا این "خود" عالم كه می خواهد علم را وسیله كند، "خود"ش زندانی است.

با عشق، تنها با عشق، می توان از چهارمین زندان آزاد شد؛ با "ایثار را فهمیدن"، با به اخلاص رسیدن - اگر بتوان - قدرتی كه در درون هر انسانی هست و آن همان شعله ی خدایی است، همان شعله ی خدایی كه در درون هر انسانی است، همان روح خدا كه در آدمی دمیده شده، اما خاموش شده، فسرده شده، فراموش شده است و برای همین هم هست، كه رسالت پیغمبران "ذكر" است. "اِنَّما اَنتَ مُذَكِّر" چیست؟ و "اِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذِكرَ"؟ این قرآن را، این وحی را، این رسالت را، ذكر می گوییم. ذكر چیست؟ پیغمبر چیزی نمی آورد كه به انسان بیفزاید، وحی چیزی به آدم اضافه نمی كند، آدم همه سرمایه های خودش را دارد؛ هر چیزی را كه خداوند باید به او می داده، داده است، در درونش و سرشتش گذاشته، خود خداوند در سرشت آدم نشسته است، پیامبر آمده كه فقط به یاد بیاورد. توی زندگی روزمره این درگیری ها، دشمنی ها، كینه ها، خواست ها، این لذت های پوچ و پست و پایین - دنیا- بی معنی، دائماً و روزمره ترا به قدری مشغول كرده است كه فراموش می كنی، بعد وقتی نگاه می كنی، می بینی كه یك هفته است راجع به چیزی مشغولی، و رنجش را می بری و حسرتش را داری و لذتش را می بری، كه اصلاً به اندازه یك [عطسه] گوسفند و به اندازه آب بینی یك بز (به قول علی"ع") ارزش ندارد ولی متوجه اش نیستی. یادت می رود.

اما وقتی آن ضربه رسالت، وحی، به درون اندیشه ات بخورد، و ترا به یادت بیاورد: كه با كی قوم و خویشی؟ كدام روح در توست؟ كدام امانت بر پشت تو است، و شاگرد چه آموزش و كدام آموزگار هستی؟ یك مرتبه متوجه می شوی كه چه گوهر بزرگ و نابی داری، اما در لجن می لولی، و مثل زاغ لجن خوار شده ای و به چه شعفی! آن وقت است كه بیرون می آیی، با یك ضربه انقلابی، زندان چهارم را می شكنی: "زندان خویش" را. این زندان با استدلال عقلی، با منطق، با علوم، با خون شناسی و عصب شناسی، روان شناسی، پزشكی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی، فقه و امثال اینها شكسته نمی شود، ولی با عشق شكسته می شود. عشقی كه بتواند ایثار را معنی كند، عشقی كه بتواند آدمی را تا قله ی بلند اخلاص برساند، عشقی كه بتواند به انسان بفهماند كه خودت را نفی كن، تا به اثبات برسی. اینها كلماتی است كه جز عشق نمی فهمد. اینها كلماتی است كه جز عشق نمی گوید و اینها معانی ای است، كه جز كسی كه عشق را می فهمد، نمی فهمد. به قول "كارل": "دوست داشتن را هر كس بفهمد، خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد، اما كسی كه فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی."


عباس یعنی تا شهادت یکه تازی عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی

عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق         یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق

جوشیدن بحر وفا ، معنای عباس  لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس

بی لب نهادن لب به جام باده عشق          بی کام نوشیدن تمام باده عشق

این است مفهوم بلند نام عباس      در ساحل بی ساحلی، آرام عباس

چهارم شعبان است و خاندان نبی چشم به راه ومنتظر...

وناگاه عطر دلنشینی فضا را از شمیم آسمانی اش سرشار کرد ؛

مولودی قدم به گیتی نهاد که با گامهای کوچکش فردایی بزرگ را رقم می زد

پدر اورا در آغوش گرفت و بر دستانش بوسه زد، در حالیکه اشک از چشمان مبارکش جاری بود

و همه متعجب بودند از این رفتار امام

امام نگاهی به حسین (ع) کرد و فرمود : این دستها در راه امام خود و برای خدا قطع می شوند.

آری ! اولین مرثیه سرای" عباس " علی (ع) بود ، مرثیه ای که تا ابد بر زبانها جاری می ماند .

عباس در وجاهت چنان بود که مردم او را قمر بنی هاشم می خواندند ؛ به راستی از او چه می توان گفت که فرات نیز با تمامی وسعتش شرمسار دل دریایی اوست .

آری ! در عظمت حضرت ابوالفضل همین بس که در روزنبرد، خطاب برادر به وی چنین بود " جانم به فدایت "

و امام سجاد علیه السلام نیز درباره آن بزرگوار چنین می فرماید : " عباس نزد خداوند از مقام و منزلتی برخوردار است که در روز قیامت همه شهدا به آن غبطه خواهند خورد."


اینم یه عکس از مشک ابوالفضل العباس که خودم براتون گرفتم ، امیدوارم خوشتون بیاد .




حالا هم یه عکس دیگه از گنبدش براتون گذاشتم ، انشاالله زیارت کربلا نصیب همه شما بشه .






برچسب ها :
عباس ,  عباس یعنی ... ,  عشق ,  شهادت ,  پاکبازی ,  لب تشنه , 
مرتبط با : معصومین , 

[http://www.aparat.com/v/c9433f08a67b8c18ff388484beee4efa231406]


مرتبط با : معصومین , 

سیدالشهدا الگوى صبر و شكیبایى در برابر مصیبت ها، مشكلات زندگى، زخم شمشیر، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است.





امام حسین علیه السلام در آغاز حركت خویش به سوى كربلا، بر صبر تكیه كرد و یارانى را لایق همراهى خویش مى دانست كه بر تیزى شمشیر و ضربت نیزه ها مقاوم باشند."فمن كان منكم یصبر على حد السیف و طعن الاسنه فلیقم معنا."(6)

در روز عاشورا نیز در خطبه اى كه با این جملات آغاز مى شود"صبرا بنى الكرام..."(7) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبورى فرا خواند، تا از تنگناى دنیا به وسعت آخرت و از دشوارىهاى دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون"پل عبور" بدانند.

هنگام خروج از مكه نیز در ضمن خطابه اى فرمود:"نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین."(8)

و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به"اجر صابران" دانست كه خداوند عطا خواهد كرد.

روز عاشورا،فرزندش على اكبر را هم با جمله"یا بُنى اصبر قلیلا" دعوت به صبورى كرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ، به"صبر" توصیه كرد.

صبر و مقاومتى كه ملت ما از حسین بن على علیهماالسلام و حضرت زینب(س) آموختند، آنان را در سال هاى دفاع مقدس و جبهه هاى نبرد و صحنه هاى انقلاب، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال هاى سخت اسارت، قدرت تحمل بخشید.


منبع :http://www.tebyan.net




برچسب ها :
سید الشهدا ,  صبر ,  شکیبایی ,  استقامت ,  کرامت ,  بزرگواری ,  امام حسین ,  صبر بر بلا ,  صابران ,  انقلاب , 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic