مرتبط با : معصومین , 

خداوند فرمود:
این محمد, فرستاده و پیامبر من, امین, بزرگوار, رازدار و برگزیده من و پاك ترین و ناب ترین در پیشگاه من, عزیز و دوست من, و برترین پیامبران و محبوب ترین آن ها و گرامى ترینشان نزد من, و نزدیك ترین آن ها به من, و از همه برایم شناساتر است, او برترین پیغامبران از نظر بردبارى, دانش, ایمان, یقین, صدق, نیكوكارى, پاكدامنى, فروتنى, پارسایى و فرمانبردارى از من, است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان ها و زمین پیمان گرفتم كه به او ایمان آورده و به پیامبرىاش اقرار كنند...........

این مقاله در دو بخش تنظیم شده است. در بخش اول نمونه هایى از نگارش نام پیامبر(ص) در جهان غیر مادى آمده; كه: در ابتداى آن, توصیفى به بیان خداوند (در قرآن و حدیث) در مورد پیامبر آورده شده است.
بخش دوم كه به بررسى سابقه كتابت نام پیامبر(ص) در جهان مادى مى پردازد, شامل الواح, سنگ نبشته ها, نگین انگشترها, كاشى ها, قطعات چوبى و فلزى, سكه ها, جام ها, آبسنگ ها, فرش ها, پارچه ها و صدها اشیإ دیگر; كه بخش عظیمى از آن, ارزش هنرى نیز دارد. این بخش به دو جهت در این مقاله مختصر نمى گنجید: الف ـ گستردگى موضوع; ب ـ نبودن امكانات چاپ تصاویر رنگى.
قابل ذكر است كه نام آن حضرت در شعر شاعران, خود مقوله دیگرى است.

توصیف خدا از پیامبر

(ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبیین و كان الله بكل شىء علیما)(1)
محمد(ص) هرگز پدر هیچ یك از مردان شما نیست, بلكه پیامبرخدا و خاتم پیامبران است و خداوند به هر چیزى داناست.
فخر دو جهان, خواجه فرخ رخ اسعد
مولاى زمان, مهتر صاحبدل امجد
آن سید مسعود و خداوند موید
پیغمبر محمود, ابوالقاسم و احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
این بس كه خدا گوید: ((ما كان محمد))
بر منزلت و قدرش, یزدان كند اقرار(2)
در صحف ادریس در باره آفرینش ذریه آدم آمده:
... آدم به گروهى از ذریه خود نگاه كرد, دید از آن ها نورى با درخششى خاص پرتو افكن است. از خداوند پرسید: این ها چه كسانى اند؟ خداوند فرمود: این ها پیامبرانند. آدم پرسید: آن ها چند نفرند؟ خداوند فرمود:
صد و بیست و چهار هزار نبى كه سیصد و پانزده نفر آن ها نبى مرسل اند.(3)
آدم پرسید: پروردگارا! چرا نور آخرین آن ها از همه, درخشنده تر و تابناك تر است؟
خداوند فرمود: به خاطر برترى او بر همه انبیا. آدم پرسید: اسم این پیامبر, چیست؟
خداوند فرمود:
((هذا محمد نبیى و رسولى و امینى و نجیبى و نجیى و خیرتى و صفوتى و خالصتى و حبیبى و خلیلى و اكرم خلقى على و احبهم الى و آثرهم عندى و اقربهم منى و اعرفهم لى و ارجحهم حلما و علما و ایمانا و یقینا و صدقا و برا و عفافا و عباده و خشوعا و ورعا و سلما و اسلاما اخذت له میثاق حمله عرشى فما دونهم من خلائقى فى السموات و الارض بالایمان به و الاقرار بنبوته...))
این محمد, فرستاده و پیامبر من, امین, بزرگوار, رازدار و برگزیده من و پاك ترین و ناب ترین در پیشگاه من, عزیز و دوست من, و برترین پیامبران و محبوب ترین آن ها و گرامى ترینشان نزد من, و نزدیك ترین آن ها به من, و از همه برایم شناساتر است, او برترین پیغامبران از نظر بردبارى, دانش, ایمان, یقین, صدق, نیكوكارى, پاكدامنى, فروتنى, پارسایى و فرمانبردارى از من, است. براى او از حاملین عرشم و سایر آفریدگانم در آسمان ها و زمین پیمان گرفتم كه به او ایمان آورده و به پیامبرىاش اقرار كنند.
اى آدم! به او ایمان آور تا قرب, منزلت, فضل, نور و وقار تو نزد من بیش تر شود.
آدم گفت: به خدا و پیامبرش ((محمد)) ایمان آوردم.
خداوند فرمود: اى آدم! تو اولین پیامبران و فرستادگانى و فرزندت محمد, خاتم آن ها.
چندین هزار سكه پیغمبرى زده
اول به نام آدم و آخر به مصطفى(4)
او اولین كسى است كه در روز رستخیز زمین برایش شكافته شده و لباس پوشد و محشور شود.
دانى كه در بیان اذا الشمس كورت
معنى چه گفته اند بزرگان پارسا
یعنى وجود خواجه سر از خاك بركند
خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا(5)
او اولین شفاعت كننده و نخستین كسى است كه شفاعتش پذیرفته شود و اولین كسى است كه درهاى بهشت را زده, برایش گشوده گردند و او داخل شود.
اى آدم! ترا به نام او كنیه دادم پس تو ((ابومحمد)) هستى.
آدم گفت: سپاس خداوندى را كه از نسل من شخصى با چنین فضائل قرار داد تا در ورود به بهشت, از من پیشى گیرد و بر او حسد نمى ورزم.(6)
پیامبر فرموده: هنگامى كه خداوند تعالى, آدم را آفرید, او را در پیشگاه خود بداشت. آدم عطسه كرد, خداوند سپاس گفتن را به او الهام كرد; خداوند فرمود:
اى آدم! مرا سپاس گفتى, به عزت و بزرگیم سوگند, اگر نمى خواستم در آخرالزمان دو بنده (از نسل تو) بیافرینم, ترا نمىآفریدم.
آدم گفت: به حق حرمت آن ها در پیشگاه تو, نام آن دو چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه كن.
آدم دو جمله نورانى را دید:
1 . لا اله الا الله, محمد نبى الرحمه, و على مفتاح الجنه.
2 . آلیت على نفسى, ان ارحم من والاهما, و اعذب من عاداهما.(7)
امام صادق(ع) فرمود: فرزندان آدم در خانه اى گرد آمدند, و در این كه ((بهترین آفریدگان چه كسانى هستند؟)) سخن مى گفتند. بعضى گفتند: بهترین آفریدگان خداوند, پدر ما آدم است. عده اى گفتند: بهترین آفریدگان, فرشتگان مقربند. تعدادى گفتند: حاملین عرش, بهترین آفریدگان اند. هبه الله (از فرزندان آدم)(8) به جمع آن ها آمد, یكى از آن ها گفت: آن كه گشاینده مشكل شماست, آمد.
هبه الله سلام كرد و نشست و پرسید: چه كار مى كردید؟ گفتند: در این اندیشه بودیم كه, بهترین آفریده خداوند چه كسى است؟
هبه الله گفت: كمى صبر كنید تا برگردم. او نزد پدر آمد و گفت: اى پدر! برادرانم در این كه بهترین آفریده هاى خداوند چه كسى است, بحث مى كردند. از من پرسیدند, ندانستم. آدم گفت: در پیشگاه خداوند ایستاده بودم, دیدم این جمله بر عرش نوشته شده است:
((بسم الله الرحمن الرحیم, محمد و آل محمد خیر من برإ الله.(9); محمد و خاندانش, بهترین آفریدگان خدایند.))
پیامبر اكرم(ص) در سخنى طولانى, شب معراج را بیان مى فرمایند; از جمله این كه:
در آسمان سوم فرشتگان بر من سلام كردند و جویاى حال برادرم (على) شدند; گفتم: او در زمین است. آیا شما او را مى شناسید؟ گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالى كه هر سال, بیت المعمور را زیارت كرده, مى بینیم اطراف آن پوششى سفید است كه بر آن, نام محمد و على و حسن و حسین و سایر ائمه و شیعیان آن ها نوشته شده است.(10)
پیامبر مى فرماید: در شب معراج وقتى از آسمان هفتم گذشتم و با جبرئیل به سدره المنتهى رسیدم, دیگر جبرئیل با من همراهى نكرد; به جبرئیل گفتم: در همچنین مكانى مرا ترك مى گویى؟ جبرئیل گفت: به حق كسى كه تو را به پیامبرى برانگیخته, هیچ پیامبرى و هیچ رشته مقربى در این مكان راه نیافته است.
* .شبى برنشست از فلك برگذشت بتمكین و جاه از ملك در گذشت * .چنان گرم در تیه قربت براند كه بر سدره جبریل ازو باز ماند * .بدو گفت سالار بیت الحرام كه اى حامل وحى, برتر خرام * .چو در دوستى مخلصم یافتى عنانم ز صحبت چرا تافتى؟ * .بگفتا فراتر مجالم نماند بماندم كه نیروى بالم نماند .اگر یكسر موى برتر پرم فروغ تجلى بسوزد پر(11)3 * پیامبر(ص) چنین ادامه مى دهد:
از دریاهاى نور گذشتم تا این كه پروردگارم مرا در جایگاهى نزد خود از ملكوت رحمان, قرار داد كه دوست مى داشتم... پس به طرف راست عرش توجه كردم, دیدم برپایه راست عرش چنین نوشته شده است:
لا اله الا انا وحدى لا شریك لى, محمد رسولى ایدته بعلى.
یا احمد شققت اسمك من اسمى انا الله المحمود الحمید و انا الله العلى و شققت اسم ابن عمك على من اسمى...(12)
نیست خدایى جز من, یگانه ام و بى همتا; محمد فرستاده من است, او را به على پشتیبانى كردم; اى احمد! نام تو از نام خود برگرفتم. من خداى محمود حمیدم و من خداى بلند مرتبه ام و نام پسر عمت ((على)) را نیز از نام خود برگرفتم.
ابى سعید خدرى گوید: با پیامبر نشسته بودیم, مردى آمد و گفت: اى پیامبر خدا! منظور از ((عالین)) در این سخن خداوند خطاب به ابلیس, چیست؟
(استكبرت ام كنت من العالین)(13); آیا استكبار ورزیدى یا از بلند مرتبگان بودى؟
((عالین)) كه از فرشتگان برترند, چه كسانى اند؟
پیامبر فرمود: من, على, فاطمه, حسن و حسین.
دو هزار سال قبل از این كه خداوند, آدم را بیافریند ما پنج تن در سرادق(14) عرش, خداوند را تسبیح مى گفتیم و فرشتگان در تسبیح از ما پیروى مى كردند.
پرتو نور سرادقات جلالش
از عظمت, ماوراى فكرت دانا
هنگامى كه خداوند آدم را بیافرید, به فرشتگان فرمان داد كه آدم را سجده كنند; و ما پنج تن را امر به سجده نفرمود. همه فرشتگان سجده كردند, جز ابلیس, پس خداوند فرمود:(استكبرت ام كنت من العالین)
یعنى از این پنج نفر كه اسمشان در سرادق عرش نوشته شده است.(15)
هنگامى كه خداوند آدم و حوا را به بهشت وارد كرد, آن دو به جایگاه محمد, على, فاطمه, حسن, حسین و امامان نگاه كردند, دیدند برترین جایگاه ها در بهشت است. گفتند: پروردگارا! این جایگاه چه كسانى است؟ خداوند فرمود: سرتان را بلند كرده و به ساق عرش دیده افكنید. نگاه كردند, دیدند با نور خدایى بر ساق عرش نام محمد, على, فاطمه, حسن, حسین و امامان دیگر ثبت است.
آدم و حوا پرسیدند: پروردگارا! مقام و منزلت آن ها در پیشگاه تو, چه مقدار است؟ خداوند فرمود: اگر آن ها در نسل شما نبودند; شما دو نفر را نمىآفریدم. این ها گنجینه داران دانش من و امینان بر اسرارم هستند. بپرهیزید از این كه بر آن ها حسد ورزید و خواهان منزلت آن ها در پیشگاه من باشید كه اگر چنین باشید, (فتكونا من الظالمین)(16); پس از ستمكاران خواهید بود.
پس از آن كه خداوند آدم و حوا را به خاطر نافرمانى, از بهشت بیرون كرده و بر روى زمین جاى داد و پس از آن كه اراده كرد توبه آن ها را بپذیرد, جبرئیل از طرف خداوند نزد آن دو آمد و گفت: شما برخود ستم كردید, اگر مى خواهید خداوند توبه شما را بپذیرد, او را به حق همان نام هایى كه در ساق عرش دیدید, سوگند دهید.
آدم و حوا گفتند:
((اللهم انا نسإلك بحق الاكرمین علیك محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمه الاتبت علینا و رحمتنا))
خداوند توبه شان را پذیرفت.(17)
امام صادق(ع) مى فرماید: آدم به پیشگاه خداوند چنین دعا كرد:
((یارب بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسین الاتبت على)); پروردگارا! به حق محمد, على, فاطمه, حسن و حسین, توبه مرا بپذیر.))
خداوند به آدم وحى كرد: اى آدم! محمد را از كجا شناختى؟
آدم گفت: هنگامى كه مرا آفریدى, دیدم در عرش نوشته شده:
((محمد رسول الله, على امیرالمومنین.))(18)
محمد كافرینش هست خاكش
هزاران آفرین بر جان پاكش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز كارگاه آفرینش
ریاحین بخش باد صبحگاهى
كلید مخزن گنج الهى
به معنى كیمیاى خاك آدم
به صورت توتیاى چشم عالم(19)
خالد صیرفى گوید: از على بن موسى الرضا پرسیدم: نقش انگشتر امیرالمومنین چه بود؟
حضرت فرمود: چرا از آن كه قبل از او بوده, نپرسیدى؟
گفتم: آن چیست؟
فرمود: نقش انگشتر آدم این بود:
((لا اله الا الله, محمد رسول الله)) و با همین انگشتر از آسمان به زمین آمد.
در دنباله همین حدیث آمده:
وقتى كه حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشتند تا در آتش افكنند, جبرئیل خشمناك شد. خداوند بدو وحى كرده, پرسید: چرا خشمناك شدى؟ جبرئیل گفت: اى پروردگار! خلیل تو كه در روى زمین جز او كسى ترا پرستش نمى كند, دشمن تو و او بر او دست یافته است! خداوند فرمود: ساكت شو. بنده اى مانند تو كه مى ترسد فرصت را از دست دهد, شتاب مى كند; اما من هر وقت خواستم بنده ام را نجات مى دهم; جبرئیل از سخن خود توبه كرده به طرف ابراهیم رفت, بدو گفت: آیا نیازى دارى؟ ابراهیم گفت: نیازى به تو ندارم. پس از این, خداوند براى ابراهیم انگشترى فرستاد كه در آن شش جمله بود:
((لا اله الا الله, محمد رسول الله, لاحول ولاقوه الا بالله, فوضت امرى الى الله, اسندت ظهرى الى الله, حسبى الله.))
... كارم را به خدا واگذار كردم, به خداوند تكیه كردم, خداوند مرا بس است.
خداوند, بدو وحى كرد: این انگشتر را در دست كن كه من آتش را برتو سرد و سلامت گردانم.
امام رضا(ع) فرمود: نقش نگین انگشتر پیامبر چنین بود:
((لا اله الا الله, محمد رسول الله))
انس بن مالك از پیامبر(ص) روایت مى كند كه آن حضرت فرمود:
هنگامى كه خداوند خواست قوم نوح را هلاك كند; به نوح وحى فرمود كه: از درخت ساج تخته هایى تهیه كند. پس از آن كه نوح آن ها را آماده كرد, نمى دانست با آن ها چه كار كند. جبرئیل فرود آمد و نقشه كشتى را بدو داد و نیز صندوقى براى او آورد كه در آن صدوبیست و نه هزار میخ بود, نوح در ساختن كشتى از آن ها استفاده كرد. در پایان, پنج میخ باقى ماند, نوح به یكى از آن ها دست زد. نورى از آن به دستش تابش كرد و میخ, چون ستاره درخشانى در كرانه آسمان, روشن شد. نوح حیرت زده شد. خداوند میخ را به سخن آورد و با زبانى رسا گفت: من به نام بهترین پیامبران, محمد بن عبدالله مى باشم.
پس جبرئیل فرود آمد: نوح گفت: اى جبرئیل! این میخ چیست كه مانند آن را ندیدم؟ جبرئیل گفت: این به نام سرور پیامبران, محمد بن عبدالله است. آن را در جلوى سمت راست كشتى بزن. سپس نوح به میخ دوم دست زد, تابشى كرد و روشن شد. از جبرئیل پرسید: این میخ چیست؟
جبرئیل گفت: این میخ به نام برادر و پسر عم پیامبر, سرور اوصیإ, على بن ابى طالب است. آن را در جلوى سمت چپ بزن.
سپس دست به میخ سوم برد, میخ پرتو افكند و تابشى كرده, روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام فاطمه است; آن را در كنار میخ پدرش بصب كن. نوح دست به میخ چهارم برد, تابشى كرد و روشن شد. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسن است; آن را در نزدیك میخ پدر وى به كار بگیر.
نوح دست به میخ پنجم برد, تابشى كرد و روشن شد و ترگشت. جبرئیل گفت: این میخ به نام حسین است, آن را در كنار میخ پدرش بكوب.
نوح پرسید: اى جبرئیل! این ترى در میخ پنجم چیست؟ جبرئیل گفت: این, خون است. سپس داستان شهادت حسین(ع) را براى نوح بیان كرد.

حدیث لوح

ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت كند كه آن حضرت فرمود: پدرم محمدبن على (امام باقر(ع)) به جابر بن عبدالله انصارى فرمود:
من با تو كارى دارم; چه موقع مى توانم با تو در میان بگذارم؟
جابر گفت: هر وقت دوست داشته باشید. پس روزى پدرم با او تنها شد و به او گفت: اى جابر! در باره لوحى كه در دست مادرم فاطمه(س) دیدى, سخن بگو و برایم بیان كن كه مادرم راجع به نوشته هاى آن لوح, به تو چه گفت.
جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم كه در زنده بودن رسول خدا به خانه مادرت فاطمه ـ صلوات الله علیهاـ رفتم و تولد حسین(ع) را به او تبریك گفتم.
پس در دست فاطمه لوحى سبزرنگ دیدم كه به گمانم از زمرد بود و در آن نوشته ى سپیدى چون نور خورشید, مشاهده كردم. به فاطمه گفتم: پدر و مادرم فدایت باد, اى دختر رسول خدا! این لوح كه در دست شماست, چیست؟
فاطمه فرمود: اى جابر! خداى تعالى این لوح را به رسول الله(ص) هدیه كرده و در آن, نام پدرم و شوهرم و دو پسرم و امامان از نسل من نوشته شده است. پدرم آن را به من بخشید تا مرا خوشحال كند.
جابر ادامه مى دهد: مادرت آن لوح را به دستم داد, آن را خواندم و از آن رونویسى كردم.
پدرم از جابر پرسید: آیا آن نسخه را در اختیار دارى كه به من نشان دهى؟
جابر گفت: آرى! پس پدرم با جابر به خانه شان رفت. در آن جا پدرم نوشته اى بر پوست بیرون آورد و به جابرگفت:
تو در نسخه خود نگاه كن تا من از روى نسخه خود بخوانم. جابر نسخه خود را نگاه مى كرد و پدرم مى خواند, دو نسخه حتى در یك حرف اختلاف نداشت.
جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم كه من عین این نوشته را در لوح فاطمه دیدم:
این نوشته اى است از خداى عزیز حكیم, براى محمد, نبى و فرستاده و نور و سفیر و حجاب و دلیل پروردگارش كه روح الامین جبرئیل از پیشگاه پروردگار جهانیان آورده.
اى محمد! نام هاى مرا بزرگ دار و نعمت هایم را سپاس گوى و بخشش هایم را انكار مكن. پس همانا من خدایم, نیست خدایى جز من درهم شكننده گردنكشان و انتقام گیرنده براى ستمكشان و حاكم روز رستاخیز. نیست خدایى جز من. كسى كه به چیزى جز بخشش من امید دارد یا از چیزى جز عدل من بترسد, او را چنان عذاب كنم كه احدى از جهانیان را همانند او, عذاب نكرده باشم. پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكل نما.
هر آینه من هیچ پیامبرى را مبعوث نكردم جز این كه پس از دوران رسالت و مدت زندگانى اش, جانشینى براى او برگزیدم. هر آینه (اى محمد,) من تو را بر همه پیامبران, و جانشین تو (على(ع)) را بر همه اوصیا برترى دادم. و تو را گرامى داشتم به فرزند زادگانت حسن و حسین, پس حسن را بعد از پدرش معدن دانشم قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى ام, و او را به شهادت گرامى داشتم و در پایان, او را به سعادت رساندم; او برترین شهیدان و بالاترین مقام شهادت را داراست و كلمه تامه ام را با او قرار دادم و حجت رساى من نزد اوست و به عترت او پاداش و مكافات مى دهم. پس از او على سیدالعابدین و زینت اولیائم مقرر شده, سپس پسرش شبیه جدش محمود محمد, باقر (شكافنده) علم من و معدن حكمتم.
به زودى كسانى كه در باره جعفر صادق تردید مى كنند, هلاك مى شوند. آن كه او را نپذیرد, مرا نپذیرفته, سخن حقى است از جانب من كه جایگاه او را برتر دادم و هر آینه او را شادمان كنم به دوستان و پیروان و یارانش. پس از او موسى را برگزیدم. پس از او فتنه اى كور و تاریك رقم زنم, هر آینه رشته واجباتم بریده نشود و حجت من پنهان نمى ماند. همانا اولیإ من خوشبختند.
آگاه باشید هركس یكى از ایشان را انكار كند نعمت مرا انكار كرده و كسى كه آیه اى از كتاب من را تغییر دهد, برمن افترا بسته, واى بر افترا زنندگان و منكرین پس از بنده ام موسى كه حبیب و برگزیده من است.
آگاه باشید تكذیب كننده امام هشتم, تكذیب كننده همه امامان و اولیإ من است. على (بن موسى) ولى و یاور من است.
عفریتى مستكبر او را مى كشد و در شهرى كه بنده صالح ذوالقرنین آن را بنا گذاشته, در كنار بدترین آفریده هایم(20) به خاك سپرده مى شود. سخن حقى است از جانب من, چشم او (امام هشتم) را به فرزندش و جانشین او, محمد (امام جواد) روشن كنم; او كه وارث علم پدر و معدن دانش و جایگاه سر من و حجت من بر خلق است. بنده اى به او ایمان نیاورد مگر این كه بهشت را جایگاه او گردانم و شفاعت او را در هفتاد كس از خاندانش كه سزاوار دوزخ باشند, بپذیرم.
سعادت را براى فرزندش على (امام هادى) به پایان برم; او كه ولى و یاور و گواه در آفریدگانم است, او امین بر وحى من است. از او دعوت كننده به راهم و خزینه دار دانشم, حسن عسكرى را به وجود آورم.
سپس دینم را به فرزندش محمد (حجه بن الحسن) كه رحمت براى جهانیان است, كامل كنم. در اوست كمال موسى, و بهإ عیسى, و صبر ایوب. او سرور اولیإ من است. در غیبت او اولیإ من خوار شوند و سرهاى (بریده) آن ها هدیه مى شود, كشته مى شوند و سوخته مى گردند. پیوسته ترسان و هراسان اند, زمین از خون آن ها رنگین شود, زنانشان صدا را به ناله و گریه بلند كنند. آن ها به راستى اولیإ منند; به وسیله آن ها هر فتنه كور و تاریك را بر طرف كنم, لغزش ها و تنگناها و غل ها به واسطه آن ها از بین برم. بر آنان باد درود و رحمت پروردگارشان, آن ها راه یافتگانند.
ابوبصیر گوید: اگر در عمر خود جز این حدیث را نشنوى, براى تو بس است; آن را جز از اهلش نگهدار.(21)

پى نوشت ها:
1 . احزاب / 40.
2 . ادیب الممالك فراهانى.
3 . نبى مرسل: پیامبرى كه آیین مستقل دارد, نبى: آیین پیامبر مرسل را تبلیغ مى كند.
4 و 5 ـ سعدى
6 . بحارالانوار, ج 11, ص 151.
7 . همان, ص 114.
8 . در بعضى روایات نیز آمده كه هبه الله فرزند هابیل بوده. (همان, ص 246) و در بعضى آمده كه هبه الله همان شیث است. (همان, ص 265).
9 . همان, ص 115.
10 . فروع كافى, ج 3, ص 484.
11 . سعدى.
12 . بحارالانوار, ج 18, ص 312.
13 . ص / 75.
14 . سرادق: سراپرده.
15 . بحارالانوار, ج 11, ص 142.
16 . بقره / 35.
17 . بحارالانوار, ج 11, ص 174.
18 . همان, ص 181.
19 . نظامى.
20 . هارون الرشید.
21 . اصول كافى, ج 1, ص 528, دارالكتب الاسلامیه, تهران و احتجاج طبرسى, ج 1, ص 162.

منبع:فصلنامه كوثر ـ شماره 50

 

منبع :http://www.masume1.blogfa.com/cat-19.aspx





برچسب ها :
میلاد پیامبر ,  هفدهم ربیع الاول ,  غار حراء ,  محمد امین ,