دعای فرج عطش
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
وصیت شهدا
وصیت شهدا
نظرسنجی
نظر شما درباره مطالب چیست؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

ما سربازان گمنام امام زمان (عج) در پی آنیم که در این وبلاگ به بحث ولایت و مهدویت پرداخته و آنگونه که بایسته و شایسته است بتوانیم در این مسیر قدمهای مثمر را برداشته و رضایت حق تعالی را کسب کرده و لبخندی دلنشین بر لبان مولایمان امام خامنه ای (مدظله) بنشانیم .
انشاالله ...
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

لوگوی دوستان
کاربردی


تبریز بیدار


 گلشن راز

ذکر روزهای هفته وصیت شهدا
ابر برچسب ها
مرتبط با : معصومین , حجاب و عفاف , کلمات قصار , 

 از اسماء بنت عمیس روایت شده كه فاطمه زهرا(علیهاالسلام) به او فرمود: چه ناپسند است تابوت‏هایى كه براى زنان مى‏سازند، زیرا در آن پوششى روى بدن مى‏افكنند كه اندام میّت براى مردم مشخص است. اسماء عرضه داشت: اى دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) من براى شما تابوتى مى‏سازم كه نظیر آن را در سرزمین حبشه دیده‏ام. از این رو، قطعه چوب‏هاى تازه‏اى خواست و آن‏ها را صاف كرد و محكم به یكدیگر بست و آن گاه پارچه‏اى روى آن انداخت، حضرت فاطمه‏(علیهاالسلام) با دیدن آن تابوت فرمود: چه تابوت زیبایى كه مرد بودن و یا زن بودن در آن مشخص نمى‏شود.



از امام صادق(‏علیه‎السلام) روایت شده فرمود:


نخستین تابوتى كه در اسلام ساخته شد، تابوت مربوط به (مادرمان) فاطمه زهرا(علیهاالسلام) بود وى در آن بیمارى كه در اثر آن دنیا را وداع گفت به اسماء فرمود: اسماء! بدنم لاغر و تكیده شده، حاضرى برایم تابوتى درست كنى كه بدنم را بپوشاند؟ اسماء عرضه داشت: بانوى من! دورانى كه من در حبشه به ‏سر مى‏بردم، دیدم مردم آن سامان براى مردگان خود چگونه تابوتى مى‎ساختند، اگر مایل باشید نظیر آن را برایتان تهیه كنم؟ اگر آن را پسندیدید برایتان مانند آن را تهیه خواهم كرد زهراى مرضیه فرمود: باشد. اسماء تختى را خواست و آن را وارونه كرد و سپس قطعه‏هاى چوبى از نخل طلبید و آن‏ها را به پایه‏هاى تخت محكم بست و آنگاه با پارچه‏اى آن را پوشاند و عرضه داشت: فاطمه جان! تابوتى را كه دیدم آن‏ها مى‏ساختند به این شكل بود، فاطمه زهرا(علیهاالسلام) فرمود: نظیر همین را برایم بساز و بدنم را بپوشان، خداوند بدنت را از آتش دوزخ مصون دارد .




برچسب ها :
تابوت ,  اسلام ,  حضرت فاطمه ,  بانوی اسلام ,  دختر پیامبر ,  آتش دوزخ , 
مرتبط با : ولایت , دفاع مقدس , 

فتح المبین



فتح المبین



فتح المبین



پادگان دوکوهه





برچسب ها :
پادگان دوکوهه ,  فتح المبین ,  بدون شرح , 
مرتبط با : ولایت , دفاع مقدس , 

سلام دوستای گلم
ببخشید دیر اومدم
اما دست پر اومدم و چندتا عکس که از طلائیه گرفتم ، به عنوان عیدی براتون آوردم .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .
تو روزهای آینده بازم براتون از کربلای ایران عکس میزارم . 


بنگر بر طلائیه منزلگاه باكری

ندا بده بر همسنگران رهسپار

كه ای یاران مهمان آمده است

همشهریان مهدی آمده است

با چشم گریان و دست نیاز

در پی دیوار دلدار آمده اند

چفیه برگردن با سر بند سبز

با شعر كجائید ای شهیدان آمده اند

سلام از ما پذیرا بودنش با باكری

حاجت از ما و شفاعت كردنش با باكری

 هر كسی دنبال كنجیست تا كه نجوایی كن

طلب راز خویش را از صاحب كند  (بسیجی فریده مسعود)

طلائیه












برچسب ها :
طلائیه ,  کربلا ,  شهید ,  خون شهیدان ,  قدمگاه افلاکیان , 
مرتبط با : ولایت , دفاع مقدس , 

 یه نمونه از سفره هفت سین رزمنده ها و شهدا که تو سالهای دفاع مقدس که رزمنده ها تو سنگر ها آماده می کردند. البته قبل از آماده کردن سفره هفت سین سنگر ها را خونه تکونی می کردند . پتوهای خاکی رنگی که کف سنگر ها بود و نم گرفته بود رو میاوردن بیرون و می تکوندن .سنگر با اعنوان گل ها تزئین می شد .موقع تحویل سال بچه ها مشغول خواندن قرآن و زیارت عاشورا بودند و برای همدیگر دعا می کردند که سال خوبی داشته باشند.

سربند - سنگ - مین سوسکی -  مین سبدی -  سیم تله - سیم چین - سیم خاردار - سرنیزه- سی چهارC4 - سوزن اسلحه- سیمینوف- سمبه و... از جمله از وسایل سفره هفت سین تو جبهه بود.

نوعی عیدی دادن هم بین خود بچه ها معمول بود، که بعضی خودشان طلب می کردند و نوعش را معین، چنان که یکی از دیگری عبارت "کتب علیکم القتال" را می نوشت و در پاکتی تقدیمش می کرد که تا سرحد شهادت نصب العین همرزمش بود. دید و بازدید از گردانهای همجوار و رفتن سراغ فرماندهان و روبوسی با آنها هم از جمله سنتهای حسنه ای بود که در ایام سال نو به ندرت ترک می شد. بچه هایی بودند که چهار، پنج سال سابقه حضور در منطقه داشتند و همین امر ایجاب می کرد که مثل خانه خود، نسبت به آغاز بهار و جشن نوروز بی توجه نباشند.


بچه ها تحویل سال           یادش بخیر هویزه

چییده بودیم تو سفره      سربند و یک سرنیزه

بچه ها خیلی گشتن  تو جبهه سیب نداشتیم

بجای سیب تو سفره        کمپوتشو گذاشتیم

تو اون سفره گذاشتیم  یه کاسه سکه و سنگ

سمبه به جای سنجد           یه سفره رنگارنگ

اما یه سین کم اومد         همه تو فکری رفتیم

مصمم و با خنده              همه یک صدا گقتیم

به جای هفتیمن سین     تو سفره سر میزاریم

سر کمه هر چی داریم      پای رهبر می زاریم




برچسب ها :
هفت سین جبهه ,  سربند ,  سرنیزه ,  سیم خاردار ,  سکه ,  سنگ ,  رهبر , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 

خاک اینجا، بویش، نگاهش و مظلومیتش آشناست. اینجا روستایی است در غرب سوسنگرد که در موقع هجوم شیاطین و جنود ابلیس جبهه مقدم شهر سرخ سوسنگرد بود؛ اینجا زمانی نه چندان دور دخترانش با خون حنا می بستند و سر هر کوچه کبوتری حجله داشت. مردم اینجا شاهدند که سال ها پیش چگونه شاباش سرخ از آسمان می بارید. ولی خفاش های شب پرست غافلند از اینکه «مرگ پایان کبوتری نیست».



دهلاویه، نامی است آشنا که با نام شهید دکتر مصطفی چمران عجین شده.

چمران یعنی 49 سال زندگی با شرافت یعنی شجاعت، عزت، رقت قلب.

چمران یعنی بالا ترین نمره، یعنی بیست و یک یعنی پشت پا زدن به دنیا و غُرّی غیری گفتن و سه طلاقه کردن دنیا که شبیه پیر زنی زشت و جزامی است.

چمران یعنی فرمانه ی خاکی یعنی تواضع، فروتنی، متانت و یک دنیا آقایی و بزرگی.

چمران یعنی مالک اشتر، یعنی معرفت یعنی مدیر و مدبر، خلاقیت و نوآوری و ابتکار.

چمران یعنی هنرمند، نقاش، طراح، برنامه ریز و ... خطاط و ورزشکار.

چمران یعنی دکترای در رشته ی فیزیک پلاسما و گداخت هسته ای یعنی بمب هیدروژنی.

چمران یعنی شاگرد اول دانشگاه کالیفرنیا و تگزاس.

چمران یعنی امید پابرهنگان، یعنی افتخار جهان تشیع یعنی نابغه.

چمران یعنی خار چشم دشمن، یعنی حضور در دانشگاه و آزمایشگاه بل.

چمران یعنی روحیه انقلابی و بسیجی، یعنی کماندو؛ یعنی پرکار و خستگی ناپذیر.

چمران یعنی مطیع امام و عمل به تکلیف، یعنی دنیا گریزی.

چمران یعنی قاطع، عاشق، عبد و اراده ای آهنین.

چمران یعنی زندگی بین محرومان و یتیمان جنوب لبنان.

چمران یعنی گزراندن دوران سخت کماندویی در مصر.

چمران یعنی گریه کردن همراه یتیمان.

چمران یعنی سالها خون جگر خوردن از دست خودی و غیر خودی، از دست دوست و دشمن.

چمران یعنی مناجات، یعنی یک لحظه فراموش نکردن خدا.

چمران یعنی شاگرد اول بهترین دبیرستان تهران و دانشگاه تهران.

چمران یعنی شاگرد اول فوق لیسانس از آمریکا.

چمران یعنی شاگرد اول دانشگاه توحید و شهادت.

چمران یعنی دریافت لیسانس الکترومکانیک از دانشگاه فنی تهران و شاگرد اول.

چمران یعنی معلم سکوت و عارف بی هیاهو.

دهلاویه! چمران کجاست؟!

آیا ... نه نمی پرسم، اینجا همه چیز حتی ریگ های این بیابان حرف می زند.

نی ها زانوی غم در بغل گرفته اند. نی ها چمران را فریاد می زنند.



ادامه مطلب

برچسب ها :
دهلاویه ,  شهید مصطفی چمران , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 




اروند را رودی وحشی خوانده‌اند؛ با جزر و مدی هولناك. با دو مسیر متفاوت و عمقی وحشتناك؛ اما حالا خروشی همیشگی... بهتر است بگویم اروند رودی وحشی بود، اما اینك برخلاف ظاهر ناآرام و متلاطمش، درونی آرام و مغموم دارد و بی‌تاب است. اروند! آرام باش، آرام! ما نیز داغداریم.

اروند آبی‌رنگ در میان دو امتداد سبز جای گرفته است. این دو خط سبز نخلستان‌های اطراف اروند هستند. یكی در خاك ایران و دیگری در خاك عراق (بصره) چه بسیار وصیت‌نامه‌ها كه زیر همین درختان نوشته شده است. چه بسیار رازها كه با صاحبانشان پای همین نخل‌ها دفن شده است. چه بسیار ناله‌ها، مناجات‌ها و...
ماه‌ها طول كشید تا مقدمات عملیات والفجر ۸ فراهم گردد. مشكلات بسیاری در این راه بود. از جمله شناسایی منطقه، جریان نامنظم آب و سرعت آن، گل و لای ساحل رودخانه، جزر و مد، موانعی كه دشمن ایجاد كرده بود و...  نیروهای شناسایی در حال تمرین و نیز شناسایی موانع منطقه بودند. نیروهای مهندسی در این مدت كارها را آرام آرام به پیش می‌بردند تا دشمن متوجه قضیه نشود. غواصان در منطقه‌های جداگانه، سخت مشغول تمرین بودند و همه این كارها چندین ماه به طول انجامید تا این كه شب عملیات فرا رسید.
شب بیستم بهمن ۱۳۶۴ یكی از شب‌های تاریخی دفاع مقدس و حتی جنگ‌های كلاسیك دنیا است. هنگام وداع فرا رسیده است. بچه‌ها همدیگر را در آغوش می‌كشند و پیشانی‌بند یازهرا سلام الله علیها را بر سر هم می‌بندند. تا ساعتی دیگر عده‌ای از اینان با خدایشان ملاقات دارند! با غروب آفتاب به آب می‌زنند تا خود را به آن سوی رودخانه برسانند. هیچ كسی از دشمن نباید خبردار شود. كسی تا ساعت ۲۲ حق تیراندازی ندارد. ساعت ۲۲ و ۱۰ دقیقه است؛ فرمان حمله می‌رسد:
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ ولاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم؛ و قاتلوهم حتی لاتكون الفتنه؛ یا فاطمة الزهرا، یا فاطمة الزهرا، یا فاطمة الزهرا...»
و ناگهان اروند پرخروش در برابر ایمان و اراده یا زهراگویان بچه‌ها تسلیم می‌شود.
۹ صبح روز ۲۱ بهمن محور عملیات تا شهر فاو به دست رزمندگان اسلام درآمده است. دشمن همچنان بهت‌زده است! چنان حیرت زده كه حتی از انجام هر پاتكی فلج شده است. هیچ كس فكرش را هم نمی‌كرد! شب دوم عملیات، منطقه در انتظار جهادگران مهندسی بود. یكی تفنگ به دست می‌گیرد و یكی فرمان بولدوزر. جهاد فی سبیل‌ الله است و چنین جهادی پست و مقام و درجه‌ای نمی‌شناسد.
پاتك عراقی‌ها ساعت ۳ بامداد روز ۲۲ بهمن آغاز شد. آتشی كه بین طرفین رد و بدل می‌شد، شب را به روز تبدیل كرد. جنگ به حالت تن به تن درآمد. كماندوهای عراقی هرگاه هوس حمله به خاكریزها را می‌كردند، با جواب صف‌شكن بسیجیان مواجه می‌شدند! درگیری ادامه داشت. تا صبح روز ۲۲ بهمن لشگر گارد عراقی با تانك‌ها و خودروهای نظامی خود در محور جاده البحار سعی می‌كرد خود را به خاكریزهای رزمندگان اسلام برساند. در این هنگام بالگردهای هوانیروز چون عقاب‌های تیزبال سررسیدند و سپاه دشمن از هم فروپاشید و به عقب نشست.
جنگ و گریزها ۷۵ روز ادامه یافته است تا آنكه نیروهای ایرانی جای خود را تثبیت كردند. این نه تنها یك آبروریزی بزرگ برای عراق بلكه برای همه دنیایی بود كه با تمام توان از نیروهای بعثی به دفاع پرداخته بودند.
غلامرضا طرق از بچه‌های با صفای ارتش و فرمانده گردان شهادت لشگر ۹۲ زرهی اهواز وقتی كه داشت به خط دشمن می‌زد گفت: «من شهید می‌شوم، مفقود می‌شوم، دنبالم نگردید، پیدایم نخواهید كرد.» دیگر جنازه‌اش پیدا نشد؛ چرا كه با اروند رفیق شده بود.
نام اروند با نام غواص‌ها عجین گشته است. شهادت غواص‌ها مظلومانه‌ترین شهادت‌هاست و شاید رمز اینكه اجر شهید دریا بالاتر از شهید خشكی است در همین باشد كه مجاهد این عرصه نه راه پیش دارد و نه راه پس و نه حتی راه دفاع كردن از خویش.
در روایات آمده است: هر كسی كه در آب شهید شود، اجر دو شهید را دارد. یك بار برای یكی از دوستان غواصم این روایت را تعریف كردم. گفت: راست می‌گویی جنگ در آب آن هم شب در آب اروند خروشان زیر آتش سنگینی كه از بالای سرت می‌ریزد. شب عملیات والفجر ۸ تازه معنای این جمله را یافتم كه هر كسی می‌خواهد به امام زمانش (عج) برسد، باید خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب، هم آب بود و هم آتش.


منبع:http://www.rahiyannoor.ir




برچسب ها :
اروندکنار ,  والفجر8 ,  رود ,  عملیات ,  شناسایی ,  نیرو ,  جنگ , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 

سرزمینی است که ملائک در آن
 
 
سجده می کنند و برای بوسه
 
 
زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند.

 

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد.

شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل . صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد و خون غیرت و مردانگی را در رگهای این دیار می دواند و حدیث بلند حیات با عزت را زمزمه می کند. زمین خاکی شلمچه ، زیباتر از آبی آسمان است چرا که شلمچه قتلگاه مرغان عاشقی است که برای وصال بی قرار بودند و از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده و به شهر دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.

آری ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است ، دیوان عاشقی است ، شعرهای سرخ ، با واژه های خون ، به وزن عشق و قافیه هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت » ، دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده شان تذهیب کردند. آری ! شلمچه کتاب است ، خواندنی ترین کتاب حماسه . شلمچه آسمان است سرشار از ستاره های سرخ .شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ،شلمچه دریاست ، مواج از موجهای عاشقی .

شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، شلمچه تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی می درخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر ، زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. یعقوبهای بی قراری که برای رسیدن به یوسف زیبای شهادت بی قراری می کردند و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون خویش کند. آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشده اند و دلشان در تصرف شیطان است چگونه می توانند قدر مجاهدانی را بدانند که در کوله پشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود. آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان و شائقان و مشتاقانش خورشید بی غروبند ، چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند که هیچ ابر آلوده و تاریک یزیدی نمی تواند جلوی تابش آنها را بگیرد.

سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .

سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .

سلام بر آن نیمه شب هایت ،

سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.

سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت.

و باز سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،

شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .

به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .

به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .

شلمچه جزر و مَدّت کجا رفت ؟

هر گاه بسیجیها در تو نیستند موج شرارهایت در درون تو فرو رفته است

شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم...
من جا مانده ام...



منبع: وبلاگ شلمچه




برچسب ها :
شلمچه ,  سه راهی شهادت ,  شهیدان ,  عرشیان ,  عاشقان , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 



فكه‌ مثل‌ هیچ‌ جا نیست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائیه‌، نه‌...
فكه‌ فقط‌ فكه‌ است‌! با قتلگاه‌ و كانال هایش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هایش‌.
فكه‌ قربانگه‌ اسماعیل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خدای‌ مكه‌.
فكه‌ را سینه‌ای‌ است‌ به‌ وسعت‌ میدان های‌ مین‌ِ گسترده‌ بر خاك‌.
فكه‌ را دلی‌ است‌ به‌ پهنای‌ سیم های‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.
فكه‌ را باغ هایی‌ است‌ به‌ سر سبزی‌ جنگل‌ امقر.
فكه‌، روحی‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهای‌ گریان‌ در شب‌ والفجریك‌.
فكه‌، چشمانی‌ دارد به‌ بصیرت‌ دیده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.
فكه‌، خفته‌ بر زیر گام هایی‌ است‌ كه‌ رفتند و باز نیامدند.
فكه‌، استوار ایستاده‌ است‌، برتر از سنگرهای‌ بتونی‌ ضد آرپی‌ جی‌.
فكه‌،هیچ‌ در كف‌ ندارد، همچون‌ بسیجی‌ ایستاده‌ در برابر تانك های‌ مدرن‌ بعث‌.
فكه‌، همه‌ چیز دارد، همچون‌ بسیجی‌ مهیای‌ سفر به‌ دیار حضرت‌ دوست‌.
قلب‌ فكه‌، در والفجر مقدماتی‌ تپید.
قلب‌ فكه‌، در والفجر یك‌ از حركت‌ بازایستاد.
قلب‌ فكه‌، در دشت‌ سُمِیدِه‌ پاره‌ پاره‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در قتلگاه‌ رُشیدیه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شكست‌.
قلب‌ فكه‌، میان‌ كانال‌ِ كمیل‌ جا ماند.
چه‌ بسیار چشم ها كه‌ بر خاك‌ فكه‌ نگران‌ ماندند.
چه‌ بسیار لب ها كه‌ در سنگرهای‌ فكه‌ خندان‌ خفتند.
چه‌ بسیارروح ها كه‌ شادمان‌ درفكه‌ بالشان‌ خونی‌ شد.
چه‌ بسیار كبوترها كه‌ پر بسته‌ در فكه‌ از كانال ها پر كشیدند.
چه‌ بسیار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقی‌ كه‌ در فكه‌ غریبانه‌ ذبح‌ شدند.
از فكه‌، فقط‌ باید در فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، فقط‌ باید با اهل‌ فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، باید برای‌ عاشقان‌ فكه‌ نشان‌ آورد و بس‌.
سوغات‌ فكه‌، چه‌ می‌تواند باشد جز مُشتی‌ سیم‌ خاردار وحشی‌؟
تحفه‌ از فكه‌، چه‌ می‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمی‌ سه‌ رنگ‌ خونی‌؟
یادآوری‌ از فكه‌، چه‌ می‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاكی‌ سوراخ‌ شده‌ بر سینه‌ از تركش‌؟
در فكه‌ بود كه‌ حلقوم ها، شمشیرها را دریدند.
در فكه‌ بود كه‌ پیكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه‌ بود كه‌ سرها، نیزه‌ها را بالا بردند.
در فكه‌ بود كه‌ جان ها، خاكیان‌ را جان‌ بخشیدند.
در فكه‌ بود كه‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ اهل‌ فكه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر كشید.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ آرزو می‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پیكری‌ از او باز نیامد و گمنام‌ خفت‌.



فكه‌ را دلی‌ است‌ داغدار مصطفی‌(ص‌).
فكه‌ را اثری‌ است‌ از پهلوی‌ شكسته‌ فاطمه‌(س‌).
فكه‌ را نشانی‌ است‌ از فرق‌ شكافته‌ علی‌(ع‌).
فكه‌ را تشتی‌ است‌ سرخ‌ از خون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).
فكه‌ را پیكری‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسین‌(ع‌).
فكه‌ را درد غربت‌ پیر كرده‌.
فكه‌ را سوز هجر زمین‌گیر كرده‌.
فكه‌ را ژرفای‌ انتظار، چشم‌ به‌ زیارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.
فكه‌ را تنهایی‌ عشق‌ قداست‌ بخشیده‌.
مگر می‌شود پیامبر از فكه‌ گذر نكرده‌ باشد؟
مگر می‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فكه‌ نسوخته‌ باشد؟



مگر می‌شود حسن‌ در فكه‌ غریب‌ نباشد؟
مگر می‌ شود حسین‌ در فكه‌ سر از بدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟
مگر می‌ شود مهدی‌ فاطمه‌ بر فكه‌ گذری‌ ونظری‌ نداشته‌ باشد؟




برچسب ها :
فکه ,  قتلگاه ,  گودال ,  شلمچه ,  مهران ,  طلائیه ,  کانال ,  سنگر , 
بسم رب الشهداء و الصدیقین

هویزه مرز زمین و آسمان است. همان نقطه ای است كه به آن افق می گویند. افق پرواز شهدایی كه زودتر از دیگران شناختد، درك كردند و پرواز را انتخاب كردند.اكثرشان دانشجو و دانش آموز بودند.شاید میانگین سنی شان به زحمت به بیست برسد. درباره هر كدام كه بپرسید از علاقه بی حدشان به امام خواهید شنید و از عشقشان به ولی فقیه زمانشان. اكثرا كتاب ولایت فقیه امام (رحمه الله علیه) را خوانده بودند.



آن روزها كه هنوز جوانان مست عطر شهادت نشده بودند و پلاك و چفیه و سربند به خون شهدا آغشته نشده بود؛ عده ای  از جنس بصیرت رفتند و جان شیرین خود را پای امامشان ریختند و عاشقانه پر زدند.

آنها هم می توانستند بمانند و مانند بسیاری درس بخوانند و لیسانس بگیرندو بعد ... اما تاریخ و پزشكی و كامپیوتر و شیمی و دامپزشكی و داروسازی و... هیچ كدام بهانه نبودند امام امر فرموده بودند كه عراق باید عقب رانده شود. عقل بشری با تمام حسابگری های وسوسه انگیزش می گفت بمان و درست را بخوان شاید روزی دیگر هم نوبت رفتن تو شود. اما عمق معرفتشان به رهبری امام بود كه آنها را به مبارزه می خواند.

بصیرت یعنی بتوانی بین تنهایی رهبرت و علائق خودت رهبرت را انتخاب كنی...

بصیرت یعنی اینكه همیشه در ذهن داشته باشی غربت امام علی (علیه السلام) را؛ همان غربتی كه موجب شدامام علی ( علیه السلام)، از تنهایی سر در چاه غربت فرو برند.

بصیرت یعنی بدانی در هر زمان امتحانی پیش رو داری و این تو هستی كه باید انتخاب كنی بین زمینی ماندن و آسمانی شدن.

بصیرت یعنی بین رفتن و ماندن؛ بین عقل و عشق؛ بین خانواده و وطن؛ بتوانی یكی را نتخاب كنی و پای آرمانت بایستی.

و این صفت مشترك بین همه آنهاییست كه در هویزه با چند قبضه آر پی جی و چند كلاش ایستادگی كردند .

راز جاودانگی این شهدا بصیرتشان بود...

علم الهدی،  دهش ور  ،  قدوسی ،  فاضل،  كریمی ثانی ،  مختاری،  فتاحی و همه آنهایی كه رفتند تا راه امام باقی بماند.

روایت غریبی دارد بصیرت.

بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر امام حسین (علیه السلام) را برید همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.1

و این تو هستی كه انتخاب می كنی بین عزت رفتن و ذلت ماندن.


منبع:http://howeyze.blogfa.com/




برچسب ها :
هویزه ,  شهید ,  بصیرت ,  جانباز ,  شهادت , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 




طلائیه محل شهادت سردار خیبر شهید همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهید خرازی است و عملیاتهای مهم بدر و خیبر در آن واقع شد اولین خاكی بود كه عراق گرفت و آخرین خاكی بود كه ول كرد!

قدم به قدم خاك طلائیه خون شهیدی ریخته شده و تو نمیتوانی جایی قدم بگذاری و با اطمینان بگویی اینجا كسی شهید نشده! پس خلع نعلین میكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مینهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهیدان با خدا چه سودایی كردند...

طلائیه چه حس غریبی داری... دلم برایت تنگ می شود...

طلائیه!
با من سخن بگو و پرده از رازی بردار كه سالها تو و خدای تو شاهد آن بوده اید.
طلائیه!
چقدر غمگینی. آن روز سرافراز و امروز سر به زیرانداخته ای. با كسی سخن نمی گویی و سكوت پیشه كرده ای. اما سكوت تو بالاترین فریاد است و خفتگان را بیدار می كند و بیداری را در رگهای انسانهای به ظاهر زنده می ریزد. اینجا همه از سكوت تو می گویند و من از سكونتی كه در تو یافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس های طیبه ات، از تو و از رازهای سر به مهرت، از تو و مردان بی ادعایت كه مس وجود را به طلای ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقیری است در من كه توان شنیدن قصه های پرغصه ات را ندارم.
طلائیه!
می گویند، اینجا جایی است كه شهیدان حسین وار جنگیده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگی را در تو دیده ام و انتظار اهالی خیام را به نظاره نشسته ام اینجا، چقدر بوی حنجره های سوخته می آید و چقدر دستها تشنه وفایند.
طلائیه!
من در این سرزمین حتی به قمقمه های عطشان سلام می دهم و سراغ عباس های تشنه لب را از آنان می گیرم . مگر می توان سالك عاشورا بود و تشنگی را فراموش كرد و از كنار حلق های شعله ور بی تفاوت گذشت.
طلائیه!
من با تمام وجود در تو جاری می شوم تا در میان نیزارها و نیزه شكسته ها، سرهای ستاره گون برادرانم را به دامن گیرم و برایشان از زخم بگویم، از اسارت، از تنهایی، از غربت، از…

طلائیه!
از فراز همه روزهایی كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگی این دل در كویر مانده را فرونشان. می خواهم در تو جاری شوم، می خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بیاموزم و بدانم بر شانه های زخمی تو چه دلهایی كه آشیان نكرده اند.
طلائیه!
می گویند «همت» از همین نقطه آسمانی شده است، عاشقی كه در پی لیلای شهادت در بیابانهای زخم خورده طلائیه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپای او را تا افق های بی نهایت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اینجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهایش هنوز مهربانی را منتشر می كند.
طلائیه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!







 منبع: shohada-tala-eyeh.blogfa.com




برچسب ها :
طلائیه ,  سه راهی شهادت ,  شهادت , 
مرتبط با : دفاع مقدس , 


شهر شوش با ۵/۶ کیلومتر مربع مساحت در ۲۴ کیلومتری جنوب غربی دزفول و ۱۱۵ کیلومتری شمال غربی اهواز بین ۳۲ درجه و ۲ دقیقه عرض شمالی و۴۷ درجه و ۱ دقیقه طول شرقی نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار دارد. بلندی شهر شوش از سطح دریا ۸۷ متر وفاصله هوایی تا تهران ۴۷۹ کیلومتر است. فاصله زمینی شوش تا تهران ۷۶۶ کیلومتر، تا اهواز ۱۱۵ کیلومتر، تا دزفول ۲۴ وتا اندیمشک ۳۸ کیلومتر است. حدود ۱۳۲۹ هـ.ش به مرکز بخش تبدیل شد.

شهر باستانی شوش از مراکز تمدن قدیم، از معروفترین شهرهای دنیا، پایتخت چند هزار ساله مملکت عیلام وهمچنین پایتخت زمستانی امپراطوری هخامنشی بوده‌است. حمزه اصفهانی شوش را چنین توصیف نموده: شوش به معنی شهر زیبا، باصفا، خوب و لطیف. در تورات و در قاموس موسی درباره شوش آمده‌است: شوشن یا شوشان درعبری زنبق بوده، در یونان سوسنای می‌گفتند و نامهای دیگرش «سوسا» «سوس» بوده، قسمت بزرگی از ولایت شوش و عیلام را هم «سوسیانا» یا «سوزیانا» می‌گفتند. شوش یا شوشن نام همه گیاهان تیره سنبل و زنبق و نرگس و اسپرغم به شمار می‌رود. شوش در قرون وسطی آباد و مرکزی بزرگ برای خوزستان بوده‌است که در آن روزگار چندین شهر، آبادی و حومه داشته و در آن شهر قلعه‌ای محکم و قدیمی، بازارهایی با شکوه و مسجدی با ستونهای گرد وجود داشته‌اند. این شهر به داشتن منسوجات ابریشمی خام، ترنج، انار و نیشکر معروف بوده‌است. آرامگاه دانیال نبی در شهر شوش واقع گردیده‌است. شوش در دوره اسلامی نیز مدتها از شهرهای پرجمعیت و پررونق بود، هنگامی که مرکز خوزستان به اهواز منتقل شد شوش کم کم اهمیت خود را از دست داد. در طبقات پایین تر این شهر آثاری بدست آمده که باستان شناسان آنها را مربوط به ۸ هزار سال پیش می‌دانند.







برچسب ها :
شوش ,  آرامگاه دانیال نبی ,  خوزستان ,  اهواز , 
مرتبط با : ولایت , دفاع مقدس , 


دوکوهه نام منطقه و پادگانی است در 4 کیلومتری شمال غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک – خرم آباد . شهرک دوکوهه در شرق جاده و پادگان دوکوهه در غرب جاده واقع شده است.  
علت نامگذاری این منطقه به این نام ، وجود دو ارتفاع 316 و 288 متری در کنار یکدیگر  در این منطقه است (با فاصله کمتر از 1 کیلومتر) که مانند دوکوه دوقلو در این منطقه مسطح خودنمایی می کنند.
موقعیت جغرافیایی بخش مرکزی این پادگان 32 32 15N,48 18 15E  می باشد.
این پادگان قبل از انقلاب یک پادگان پشتیبانی برای لشگر 92 اهواز و مقرهای نظامی جنوب غربی کشور تعبیه شده بود همچنین ساختمان هایی برای نظامیان خدمت کننده در پایگاه شکاری دزفول به صورت نیمه ساز در این پادگان وجود داشت.
این پادگان از شرق به جاده خرم آباد – اندیمشک و از شمال و غرب به رودخانه فصلی بالارود منتهی می گردد . بخش جنوبی آن توسط فنس ها و عوارض مصنوعی محدود گردیده است .
مساحت این پادگان با حواشی آن 15 کیلومتر مربع می باشد که وسعت بخش اصلی آن کمتر از 5 کیلومتر مربع می باشد.
بخش اصلی پادگان که شامل ساختمان های گردان ها ، ساختمان های اداری ، دژبانی و انبار و ادوات و همچنین زمین صبحگاه در کنار یکدیگر و در نزدیک جاده قرار دارند.

•    پادگان دوکوهه در دوران دفاع مقدس
این پادگان یكی از بزرگ ترین پادگان های ارتش جمهوری اسلامی بود كه با شروع جنگ تحمیلی در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت و در دوران دفاع مقدس به مهمترین پادگان عملیاتی در خوزستان تبدیل شد.
این پادگان عقبه یگان های عمل کننده در عملیات فتح المبین بود و پس از آن نیز به پادگان تیپ 27 (لشگر 27) حضرت محمد رسول الله (ص) تبدیل شد، همچنین لشگر 10 سیدالشهداء (ع) نیز در همین پادگان تشکیل و راه اندازی گردید که بعدها مقر اصلی آنها به نزدیکی همین پادگان ( که اکنون به نام پادگان شهید کلهر معروف گردیده است ) منتقل گردید.

 




 


ادامه مطلب

برچسب ها :
دوکوهه ,  پادگان ,  شهید همت ,  همت ,  حاج احمد متوسلیان ,  حاج همت ,  حسینییه همت ,  ارتش ,  جنگ ,  گردان ,  فتح المبین , 
مرتبط با : مهدویت , ولایت , 




دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد ؟
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد ...


وای از آن دم که منم غافل و آن لحظه نگاه
گل زهرا
به تماشای من است .





برای تعجیل در فرجش صلوات .





برچسب ها :
مهدی ,  یار غائب ,  گل زهرا ,  صلوات , 
مرتبط با : معصومین , 

سلام
خلاصه به وعده خودم وفا کردم
اینم عکسهای از کربلا که برای شما دوستای سایبریم گرفته بودم
خلاصه بعد از مشغله زیاد امروز تونستم آپلودشون کنم .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .انشاالله قسمت شماها بشه .



تصویری از دیگهای غذاها در روز قبل از 28 صفر در نجف اشرف



اینم گهواره طفل 6 ماهه حضرت علی اصغر






ادامه مطلب

برچسب ها :
کربلا ,  امام حسین ,  نجف اشرف , 
مرتبط با : دفاع مقدس , خبر , 

سلام دوستان عزیز
خدا قوت
ممنون از نظرات ، پیشنهادات و انتقادات مثبت و سازنده شما
باید خدمتتون عرض کنم که چند روز دیگه من راهی کربلای ایران میشم و دوست  دارم مطالبی درباره اون مناطق برای شما دوستای سایبریم توی وبلاگم قرار بدم تا اونهایی که تا حالا قسمت نشده برن ، یه پیش زمینه ای داشته باشن تا وقتی رفتن ، توی اون مناطق مقدس که جای پای انبیا الهی هستش با معرفت قدم بردان .به امید روزی که همه زائر کربلا بشن . انشاالله .




برچسب ها :
سرزمین نور ,  کربلای ایران ,  جنوب ,  شهید ,  زائر ,  انبیا ,  معرفت ,  مناطق ,  مناطق عملیاتی , 


تعداد صفحات : 20

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic